باز می خوام تنها باشم !
امروز وقتی که با خود تنها شدم فکرم ناخوداگاه به روزهای گذشته
برگشت به ان روزها که هنوز تو با من بودی٬به ان روزها که هنوز به من
اهمیت می دادی٬ به ان روزهاکه به من وفا داشتی و به دیدنم می امدی٬
به ان روزها که ولی............
حالا چی؟من تنها هستم واز تو هم خبری نیست
ومن در تنهائی خودم با تو خلوت می کنم و انوقت است که عقده ی دل را
می گشایم واز تو به تو گله می کنم واینکه چرا یکدفعه عوض شدی
خیلی راحت مرا ترک کردی ورفتی ودیگر هم نیامدی ومن حالا اینجا تنها
هستم وبا تنهائی خود روزها وشبها را سپری می کنم اما به امید یک روز
زنده هستم٬روزی که تو را مجددا و جواب سئوالاتی را که دارم از تو بگیرم.